ضرورت اجرای سنجش ملی در آموزش و پرورش

کریمی، رئیس پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش در گفتگوی اختصاص با خبرنامه پُرسا: سنجش ملی یعنی اینکه ما بتوانیم آموزش و پرورش را هر دو الی سه سال یک‌بار به‌طورکلی سنجش کنیم، یک غربالگری کلی از آموزش و پرورش داشته باشیم و نقاط ضعف و قوت آن را در همه حوزه‌ها (معلم، برنامه درسی، کتاب درسی و بحث‌های مدیریتی) شناسایی کنیم.

0
102

به نظر شما نتایج آزمون‌های تیمز و پرلز به چه اندازه بیانگر وضعیت واقعی یادگیری دانش‌آموزان است؟

یکی از بحث­های مهم در زمینه تبدیل توان بالقوه به عملکرد، انگیزش است؛ یعنی اگر دانش‌آموزی انگیزه داشته باشد که رتبه­ کسب کند، قطعاً برای کسب آن نمره و رتبه تلاش می­کند. اما سیاست بر این نبوده که آزمون­های تیمز و پرلز خیلی جدی گرفته شود و دانش‌آموزان حتماً تلاش کنند تا عملکرد خوبی داشته باشند؛ لذا نتایج این آزمون‌ها عملکرد واقعی دانش‌آموزان را بدون دوپینگ و غنی­سازی نشان می­دهد.

این آزمون­ها صرفاً یک سری مهارت­های کلی تحصیلی را می­سنجند. اگر بنا باشد که دانش­آموزان بهترین عملکرد خود را بروز دهند، قطعاً به حساسیت­های کاذب مبتلا می­شوند و اضطراب آن­ها افزایش پیدا می­کند. در نتیجه عملکرد عادی و طبیعی آن‌ها از دست خواهد رفت. بنا بر تجربه‌ی ۲۴ سال برگزاریِ این آزمون‌ها در کشور می‌توان اذعان کرد که نتایج آزمون­های تیمز و پرلز، معتبر است. در واقع نتایج این آزمون‌ها به‌خوبی روایتگر وضعیت آموزش و پرورش کشور است.

۸۰ درصد سؤالات این آزمون‌ها از کتاب­ها و برنامه‌های درسی ما استخراج شده است. در واقع در آزمون­های تیمز و پرلز به دو شکل به دانش‌آموزان نمره داده می‌شود؛ یک نمره برای آن دسته از سؤالاتی است که کاملاً با برنامه درسی ایران انطباق دارد و یک نمره­ برای آن دسته از سؤالاتی است که با برنامه درسی ایران انطباق ندارد. نتایج نشان می­دهد که تسلط دانش­آموزان بر مباحثی که خوانده‌اند ۴۰ الی ۵۰ درصد و این عدد در مورد مباحثی که نخوانده­اند ۲۰ الی ۳۰ درصد است.

نتایج ضعیف دانش‌آموزان در آزمون‌های تیمز و پرلز را ناشی از چه می‌دانید؟

عملکرد دانش‌آموزان در دوره ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۱ یک روند افزایشی بود اما بعد از آن حداقل در علوم و سواد خواندن این روند کاهشی شد. در ریاضی هم که همان خط سیر قبلی ادامه پیدا کرد. اگر بخواهیم این موضوع را بررسی کنیم باید بگوییم نتایج مطالعات تیمز و پرلز به دوره­های گذشته اشاره می­کند. باید ببینیم در فاصله دو آزمون یعنی بین سال‌های ۹۰ تا ۹۴ چه اتفاقاتی افتاد که عملکرد دانش­آموزان مثلاً در درس علوم کاهش یافت. در این بازه زمانی، تغییراتی در نظام آموزشی کشور ایجاد شد از جمله تغییر در برنامه­های درسی، کتاب­های درسی، سیاست جذب معلم، روش­های ارزشیابی و تغییر در ساعات آموزشی. این‌ها همه بر عملکرد دانش‌آموزان از نظر آموزشی، تحصیلی و یادگیری تأثیر می‌گذارد.

برخی با اشاره به مشارکت دانش‌آموزان نسل ارزشیابی توصیفی در آخرین آزمون تیمز و پرلز، تغییر روش ارزشیابی را عامل مؤثر در این نتایج می‌دانند. شما چقدر این گزاره را دقیق می‌دانید؟

ما با چند افراط و تفریط در تعلیم و تربیت روبرو هستیم. یکی از آن‌ها بحث آزمون­ها است. اینکه آزمون­ها چقدر مهم هستند و چقدر باید روی آن‌ها سرمایه­گذاری کنیم؟ آیا هدف ما یادگیری است یا برگزاری آزمون؟ آیا آزمون برگزار می­کنیم تا دانش­آموز را تنبیه کنیم؟ یا می­خواهیم زودتر متوجه شویم که چه اتفاقی در حال رخ دادن است؟ به نظر می­رسد ما در تعمیم طرح­های آزمایشی به کل کشور کمی زیاده­روی می­کنیم. در حالی که ما در کشورمان تنوعات فراوان زبانی، فرهنگی وقومی داریم. در مناطق دوزبانه، آموزش زبان فارسی در مفاهیم ساده کتاب‌های درسی فوق­العاده دشوار است؛ زیرا در این مناطق به دلیل شرایط محرومیتی، پیش­دبستانی خیلی‌کم مورد استقبال قرار می­گیرد و عملاً زمینه­هایی برای آموزش زبان فارسی وجود ندارد. بنابراین اگر قرار است طرحی را در کشور تعمیم دهیم، از جمله ارزشیابی توصیفی، باید به این استثناها توجه شود.

ارزشیابی توصیفی با این دیدگاه شروع شد که ما نمی­خواهیم از آزمون غولی بسازیم و بچه­ها بدون دلیل مردود شوند. یکی از بیشترین پایه­های تحصیلی مردودی­دار، پایه اول دبستان بود. بسیاری از بچه­ها در اول ابتدایی شکست می‌خوردند و این شکست روی پیشانی آن‌ها نقش می‌بست و به‌صورت دانش­آموز مردودی یا دو ساله یا ترک تحصیل لقب می­گرفتند و اساساً از سیستم تحصیلی هم خارج می­شدند. اما در ارزشیابی توصیفی فرایند یادگیری را بر عهده معلم می­گذاریم تا معلم تشخیص دهد آیا یادگیری صورت گرفته است یا نه و براساس نظر معلم، دانش­آموز اجازه ارتقا داشته باشد. اگر معلم فکر می­کند دانش­آموزش هنوز به آن سطح تسلط نرسیده است حتماً باید با او بیشتر کار کند. برای پی بردن به اینکه آیا به آن سطح مطلوب رسیده، می­توان دانش­آموز را با امتحان تشریحی یا تستی مورد ارزیابی قرار داد. حتی آموزش و پرورش می­تواند از بازرس استفاده کند. این بازرس به‌صورت تصادفی و دوره­ای به سر کلاس برود و سطح معلومات بچه­ها را بررسی کند.

فرایند آموزش چهار بعد اصلی دارد. یکی از ابعاد اصلی آن ارزشیابی کردن از دانش­آموز است. برای این کار باید تکالیف، ارزشیابی متناسب با درسی که ارائه کرده، طراحی شود. پس از ارزشیابی، اگر معلم تشخیص داد دانش­آموز نیاز به کمک دارد، این کمک را با آموزش اضافه، با تغییر روش آموزش در اختیار او قرار ­دهد. این فرایند کار معلم را در کلاس درس حداقل دو برابر می­کند. ضمن اینکه در برخی از کلاس‌ها با تراکم بالای دانش‌آموزی مواجه هستیم و این کار را سخت‌تر می‌کند. باید آموزش و پرورش پول داشته باشد تا بتواند کار اضافی معلم را جبران کند.

طبق سالنامه آماری (۹۵-۹۶) آموزش و پروش، کمتر از ۱ درصد دانش‌آموزان در مقاطع مختلف تحصیلی مردود می‌شوند؛ اما در سال آخر دبیرستان که امتحانات به‌صورت نهایی برگزار می‌شود آمار مردودی به ۲۳ درصد می‌رسد. با این اوصاف به نظر می‌رسد که ارزشیابی‌های معلمان به‌تنهایی نمی‌تواند وضعیت واقعی یادگیری دانش‌آموزان را نشان دهد. به نظر شما چگونه می‌توان ارزیابی دقیقی از عملکرد تحصیلی دانش‌آموزان داشت؟

در راهکار ۱۹/۲ سند تحول، به گرفتن آزمون از دانش‌آموزان در گذر از دوره‌های تحصیلی تأکید شده است. به عبارت دیگر، زمانی‌که دانش­آموز می‌خواهد از پایه ششم به پایه هفتم برود؛ نیاز به یک آزمون دارد. اشاره سند تحول به این موضوع بیانگر حساسیت آن است و حتماً باید پیش­زمینه­های آن طراحی شود. بنابراین هر روشی، چه ارزشیابی توصیفی و چه رتبه­بندی معلمان باید بعد از مدتی سنجیده و اصلاح شود و در خدمت فرآیند آموزش قرار بگیرد.

ایران به‌عنوان کشوری که قرار است در سال ۱۴۰۴ رتبه اول منطقه را داشته باشد، نیازمند آن است تا به‌طور علمی و سیستماتیک آموزش و پرورش را مورد سنجش ملی قرار دهد. اما اینکه این سنجش ملی چگونه طراحی و اجرا شود، بحث بسیار مهمی است که در زیرنظام پژوهش و ارزشیابی به آن پرداخته شده است. این سنجش یعنی اینکه ما بتوانیم آموزش و پرورش را هر دو الی سه سال یک‌بار به‌طور کلی سنجش کنیم، یک غربالگری کلی از آموزش و پرورش داشته باشیم و نقاط ضعف و قوت آن را در همه حوزه­ها (معلم، برنامه درسی، کتاب درسی و بحث­های مدیریتی) شناسایی کنیم.

طبق زیرنظام پژوهش متولی سنجش ملی، مرکز سنجش و پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش است. اگر این کار بخواهد اجرایی شود پیش­نیازهایی دارد که در زیرنظام پژوهشی به آن پرداخته شده است. منتها فقط بحث پیش‌نیازها نیست. آموزش و پرورش برای اجرا کردن آن به مشارکت سایر نهادها من‌جمله مجلس، قوه قضاییه، وزاتخانه‌ها و صدا و سیما نیازمند است. این سنجش نیاز به تشکیلات اجرایی قوی و به بودجه مناسب دارد. البته ظرفیت­های عملیاتی آن طراحی شده و با توجه به اینکه آموزش و پرورش هم از سال ۹۸ عملاً به‌طور جدی درگیر اجرای زیرنظام‌ها شده، فکر می­کنم تا ظرف یکی دو سال آینده تکلیف اجرایی آن مشخص می­شود تا در نهایت به هر بخش ابلاغ شود که چه کاری را باید پیگیری کند. بر این اساس طرح باید تصویب و برای اجرا ابلاغ شود.

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here